پیامدهای سوگ‌های متراکم و تخلیه‌نشده را دریابید!

غم ناتمام را می توان با عصبانیت در یک فرد تکرار کرد. اگر هیچ اقدامی برای رسیدگی به این نارضایتی های متراکم و بدون دستکاری انجام نشود ، شاهد کاهش تحمل مردم در آینده و افزایش خشونت در آینده خواهیم بود.

به گزارش مجله سلامتی ایران ، این روزنامه دکتر “پدرم مدام فکر می کرد ،” پدرم می توانست احترام بیشتری بگذارد ، اما چرا نه؟ ” و بدتر اینکه “چرا نمی توانم در آخرین روز بیمارستان با او خداحافظی کنم؟” او بسیار نگران بود و من نگران بودم و به روانپزشک رفتیم. پسری که مورچه ها آسیبی به او نرسیده بودند با همسایه های خود نزاع می کرد. بعد از مرگ پدرش در خیابان ها پدر محمد از نظر بهداشتی خوب نبود و ماسک را مجبور می کرد و از الکل یا مواد ضدعفونی کننده زیاد استفاده نمی کرد. خانه ما کرج بود و همسرم در تهران کار می کرد. بنابراین او مجبور بود هر روز از مترو استفاده کند. قسم خوردم که او توجه بیشتری خواهد کرد ، من الکل را در کیفش گذاشتم ، اما وقتی برگشت دیدم قوطی هنوز پر است و او از آن استفاده نکرد. تا زمانی که کرونا را دور هم جمع کنیم. ما به صورت سرپایی درمان می شدیم و من فکر می کردم هر سه خوب هستند ، اما من دیدم رنگ شوهرم خوب است و او نفس می کشد. آنها مدام می گفتند این برای آلودگی هوا است.

سه هفته بود که شوهرم بیهوش بود. وقتی بیهوش شد ، گفت فلج شده است. گفت تا اینکه به بیمارستان رفتیم و 70 درصد ریه هایش درگیر بود. بیمارستان اول او را پذیرفت ، بیمارستان دوم به او کد 99 داد ، به این معنی که باید احیا شود. بعد گفتند باید به بیمارستان دیگری بروید. در بیمارستان سوم ، او 99 شماره گرفت و عملیات را احیا کرد و … نه بیشتر. صبح به تنهایی به بیمارستان رفت اما دیگر برنگشت. به همین دلیل هضم آن برای تمام شب برای پسرم بسیار سخت است. به طور خلاصه ، ما نمی توانیم خداحافظی کنیم. بعداً ، ما در رستورانی در نزدیکی بهشت ​​زهرا ، به جز تشییع و ناهار ، هیچ مراسمی نداشتیم.

خبر مرتبط:  وضعیت کرونایی شهرهای زنجان نارنجی شد/لزوم تغییر رفتار اجتماعی - خبرگزاری آنلاین | اخبار ایران و جهان

من چندین بار پسرم را روی زمین بردم اما نتوانستم خانواده اش را ببینم ، او فقط به عموها و عمه هایش زنگ زد. این تغییر روحیه من را می ترساند. آیا پسر آنقدر کند است که نمی تواند اینقدر پرخاشگر باشد؟ باور اینکه ما همیشه در حال غم و اندوه هستیم ، غیرممکن است. یک روز بعد از آن ، ما خوب نبودیم. پسرم این روزها دارو مصرف می کند ، اما من تغییر محسوسی در روحیه او ندیده ام. حالا من خیلی خوب نیستم ، اما به خاطر پسرم خودم را کنترل می کنم. پزشکان او می گویند اکنون زمان می برد. “با این همه تجاوز ، من به ایستگاه پلیس و زندان می روم و در این کرونا ، می ترسم اندوه دیگری به غم من اضافه شود.”

نجنین و پسرش تنها کسانی نیستند که این روزها در غم از دست دادن یکی از عزیزان خود عزادارند. عزاداری متفاوت از همه عزاداری های قبلی ؛ عزاداری کرونا. برخی از عزاداران کرونا دیگران را تا حدی شگفت آور بیگانه می کنند. همانطور که لیلا گفت: “وقتی یکی از دوستانش مادرش را از دست داد ، پس از آن ، هرچقدر من و سایر دوستان سعی کردیم با او تماس بگیریم ، هیچ سودی نبرد.” این نمایش عزاداری با همه عزاداری های قبلی متفاوت است. “

اما اکنون به وضعیت کنونی کسانی که عزیزان خود را در طول شیوع ویروس کرونا از دست داده اند ، گوش دهید. آنها در حالتی از جهت گیری هستند که افراد کمی می توانند آن را تجربه کنند. فرزانه موسوی برادر ، خواهر و خواهرش را از دست داده است: “ما برادرم را در موج سوم کرونا از دست دادیم. دسامبر سال گذشته بود. او 52 ساله بود. او سه شنبه ، سه شنبه سیاه نامگذاری شد. ما تختی پیدا نکردیم و ما به اصطلاح برای آنها تخت خریدیم.

خبر مرتبط:  سیاست قاطع - مجله سلامتی ایران

اعضای خانواده نیز تصمیم گرفتند برای مراسم تشییع جنازه به زهرا نروند. فقط چهارصد نفر داوطلب دفن شدند. به عنوان مثال ، شوهرم خانواده ما را ترک کرد. سپس روحیه بد ما شروع شد. برادرم نقش مهمی در زندگی همه ما داشت. باورمان نمی شد که او می رود. سپس همه ما متوجه شدیم که نرفتن به مراسم تشییع جنازه چقدر اشتباه بود. به نظر می رسد همان مراسم تشییع جنازه در بهبود وضعیت فرد و پذیرش مرگ عزیز شما تأثیر داشته باشد. من خودم را گول می زدم که برادرم زنده است. مادر و خواهرانم بر سر یکدیگر گریه و گریه می کردند و از آنجا که خانواده بسیار ناراحت بودند ، تصمیم گرفتیم در یک رستوران باز شرکت کنیم و یک طرفدار بیاوریم و همه با ماسک نشستیم. کمی با اندوه برادرمان کنار آمدیم. چند ماه بعد خواهرزاده ام که بیماری روانی داشت و در خانه بود ، فوت کرد. درست است که او معلول بود ، اما بدن سالمی داشت. او هرگز به تنهایی از خانه خارج نشد. کسانی که بیرون رفتند ویروس را آوردند و آلوده کردند.

اما به نظر می رسد که فاجعه ما تا ماه مه امسال که خواهر ما نیز کرونا را دریافت کرد ، به پایان نرسید. خواهرم دیابت داشت و یک سال تمام خانه را ترک نکرد ، اما پسرش کرونا مسئولیت را بر عهده گرفت. وی تا زمانی که علائم را مشاهده کرد و آزمایش او منفی بود ، بررسی کرد. نگویید این آزمایش منفی کاذب است. آنها به خانه بازگشتند و این بار خواهر 50 ساله من با هم دعوا کردند. دلمان برایش می سوخت. او دقیقاً یک سال بود بیرون نیامده بود و حالا این فاجعه برایش پیش آمده بود. من قبلاً مریض بودم سه هفته گذشته بود و از آنجا که می دانستم آنتی بادی دارم ، خودم کار خواهرم را دنبال کردم و اصرار کردم که او در بیمارستان بستری شود. من در ICU به ملاقات او می رفتم ، اما آخرین روزی که او را دیدم ، متوجه شدم که نمی تواند بماند. شما از معده و دیافراگم نفس می کشید ، نه از ریه ها. هنوز به خاطر دارم که چگونه شکمش بالا و پایین می رفت و چقدر سخت نفس می کشید. خلاصه خواهرم هم رفت. این بار مراسم خاکسپاری را با حضور تمام اعضای خانواده داشتیم ، به ما گفته شد می توانیم کمی ساکت باشیم. این روزها همه خانواده ها حال بدی دارند. “مادرم افسرده است. بچه های خواهرم حال بدی دارند. هیچکس اهمیت نمی دهد که او چگونه است.”

خبر مرتبط:  ضرورت مدیریت جهادی و استفاده از همه ظرفیت‌ها برای سربلندی ایران - خبرگزاری آنلاین | اخبار ایران و جهان

پروانا بیگی ، روانشناس گفت: “متأسفانه جنبه های روانی کرونا قبلاً به درستی مورد بررسی قرار نگرفته است.” کسانی که عزیز خود را از دست داده اند دقیقاً چه می کنند و چگونه با غم خود کنار می آیند؟ نادیده گرفتن این افراد می تواند منجر به فاجعه ای در آینده شود. مرگ در هنگام تاجگذاری به تنهایی اتفاق می افتد و اغلب فردی که در بیمارستان فوت می کند حتی نمی تواند با عزیزان خود خداحافظی کند. عزاداری به صورت خصوصی و به دور از جزئیات مراسم برگزار می شود که هر قسمت از آن کارکرد مثبتی برای مقابله با عزاداری دارد. غم ناتمام را می توان با عصبانیت در یک فرد تکرار کرد. اگر هیچ اقدامی برای رسیدگی به این نارضایتی های متراکم و بدون دستکاری انجام نشود ، شاهد کاهش تحمل مردم در آینده و افزایش خشونت در آینده خواهیم بود. شاید این روزها نتوان به عزاداری دسته جمعی فکر کرد ، اما می توان به افرادی فکر کرد که تنها هستند و می خواهند در دنیایی که کرونا وجود ندارد به جامعه بازگردند. می توان این افراد را شناسایی و خدمات روانی و روانی را به آنها ارائه داد. وقتی آنها را ترک می کنند ، این باعث عصبانیت و غم در جامعه می شود. “

انتهای پیام