روز عاشورا: از ۵ صبح تا ۷ غروب

روز عاشورای تاریخی: طبق “تقویم ایرانی” احمد بیرشک در امام حسین (ع) از ساعت 5 صبح تا 7 عصر

روز عاشورا

5:47 صبح زنگ بزن

از آنجا که صبح بود ، رستاخیز همه جا را فراگرفته بود. یک طرف عاشق را پرستش می کردند ، دیگری را در هوا.

هر دو لشکر برای خدا دعا می کردند و به نیروهای خود قول می دادند فردا.

بنابراین حسین به درخواست پرستشگر و پروردگار دعا کرد و با اصحاب صحبت کرد.

خدایا این به تو بستگی دارد. در هر صورت من به تو اعتماد ندارم مگر تو. من وفادار و ایمن هستم.

پس از آن ، هر دو نیرو ارتش های خود را تزئین کردند. با وجود تقابل سخت ، او از صفوف برخاست.

حدود 6

بنابراین حسین در پشت معبد خود خندقی حفر کرد و گفت که باید آن را با خار پر کرد.

مولا گفت: “می ترسم این افراد سهواً از گذشته به ما حمله کنند.”

بنابراین باید از این کلاهبرداری زشت جلوگیری کنیم. ارتش فریب از کجا سود برد؟ بوی بهشت

اگر آنها حمله کنند ، ما آن را پشت سر خود شلیک می کنیم تا از حمله به کودکان و زنان جلوگیری کنیم.

7:06 طلوع خورشید

اندکی پس از تابش خورشید در صحرا ، شتر به سمت افراد شرور می رود.

او با صدای بلند فریاد زد و به همه مردم گفت: “هر کسی باشد ، او است.”

“اوه مردم من ، من یک پیام رسان عرب هستم و من پیمانکار هستم و او علی است.”

اگر مادر من فاطمه بود دختر پیامبر ، برادر حسن ، قبول نمی کردید؟

مردم گفتند! با اصرار شما ، من میهنم را ترک می کنم.

بنابراین او برخی از مردان آشر شبات را به خاخام ها ، سنگ ابزار خطاب کرد.

عزیزم آیا شما کسی نیستید که نامه را نوشتید؟ پس می گویید پاسخ این نمایش چیست؟

مانند آنها ، جهل خود را انکار کردند ، بنابراین نام خود را انداختند ، آنها شجاع بودند!

سپس فرمود: “پروردگارا ، تو شاهد من هستی که من تمام برهان خود را در برابر دشمن انجام داده ام.”

پس کسی اینقدر زنگ زد ، چرا برای ایجاد قتل بیعت نمی کنی؟

کودک نبوی گفت: “آیا می دانید افرادی که کاری انجام داده اند مرا وادار به انجام کار مذموم کنند؟”

چاره ای جز تسلیم یا کشتن یزید ندارم.

او نیرویی است که به عنوان بیعت پیامبر با او حساب می شود و انجام این کار برای من غیرممکن است.

حدود 8

بعد از آن “از این سرور و آقای جهان چه می خواهید؟”

به قول زهیر ، هیچ کس نباید به سخنان دشمن گوش کند.

پس از آن ، حضرتش دهان خود را باز كرد و فرمود: “من يك نظري هستم.”

وی گفت: معده شما پر از غذاهای ممنوعه است ، بنابراین دیگر برای شما مفید نیست.

در این مدت ، بسیاری از مردم در بازگشت به سرزمین فلش و گلوله ها مردد بودند.

خبر مرتبط:  واریز سهمیه بنزین مرداد امشب

در میان آنها تلاشی برای نامیده شدن “او” بود و او از عمل خود شرمسار شد و توبه کرد.

هنگامی که نزد حسین بن علی آمد ، شک داشت که آیا توبه او را می توان از او پذیرفت؟

او گفت: “تو قلب رحمت قلب قلب و روح هستی ، که برای او بدبختی ، که به او ایمان داری!”

مادر شما ، نام شما پایه خوبی است ، زیرا قلب او پر از عشق ، حقیقت و ایمان است.

خوشبختانه ، او از او خواست که به او اجازه دهد اولین کسی باشد که ادعای خود را پشتیبانی می کند.

حدود 9

چون وقت غذا خوردن بود ، شمر روی زندگی سعد پرید.

چه شک داری آیا می خواهید جنگ کنید ، آیا می خواهید فراتر از ری و امل باشید؟

عمر تحریک شد و تصمیم به جنگ گرفت. او گفت: “شاهد باش ، و شروع می کنی.”

او به خیمه تنها کسی شلیک کرد که ارتش خود را به پرواز درآورده است.

بنابراین ، در همین حین ، چند شهید بازگشتند ، بنابراین حسین گفت در جنگ شکی نیست.

پس عزیزم آماده شو ، این هیچ سودی ندارد ، چاره ای نیست ، تو باید به خدا توکل کنی

حدود 10

پس از آن ، این یک نبرد تن به تن است. چند نفر از سپاه سعد وارد این عرصه شدند.

مانند حامیان حسین جان ، همه آن را مسلم دانستند ، سپس با آن رأی بازگشتند.

وی گفت: “لطفاً ، به ما حمله کنید. کجا می توانیم سراسر بدن خود را تحمل کنیم؟”

بنابراین در این جنگ ، آنها حملات را دفع کردند و به گروه مانند حبیب از این گروه حمله کردند.

در همان زمان ، حمله به سمت چپ خیل شمارش شد. زهیر برای دفع غرش به راه افتاد.

بنابراین یک بار دیگر ، عمر سعد به تیراندازان گفت که حمله را متوقف کنند و فرصت را از دست ندهند.

در این حمله ، چندین گشت سپه به شهادت رسیدند ، بنابراین اصحاب حسین آسیب های بسیاری را متحمل شدند.

شمروک می خواست حمله به دریاچه زهیر را که در زمین جان باخت ، دفع کند

حدود 11

پس از این ، امام به او اجازه حمله به یکی از خطوط دشمن عوضی را داد.

بنابراین اصحاب حسین تصمیم گرفتند که جلوی آنها را از آل علی نگیرند.

در همین حال ، آنها یکدیگر را می بینند ، مهم نیست که چه می کنند ، همه در قلب حسین می میرند.

او اولین مردی بود که به شهادت رسید ، پیرمردی که کسی را به تقوی خود نمی دید.

پس از آن ، نوبت به مسلمان ابن عوضه رسید ، که در اثر حمله مست ویران شد.

وقتی به زمین افتاد ، حبیب به او گفت: “مرد خوب ، وصیت تو چیست؟”

به او بگویید که او حق دارد از حقوق خود دفاع کند

خبر مرتبط:  توضیحات حریرچی درباره جریمه نقدی متخلفان کرونایی

آنها پشتیبانی خود را از حسین نمی کنند.

بنابراین ناگهان یک یا هفت دستیار با دستان درمانده محاصره شدند

بنابراین دانشمند حسین به شدت حمله کرد تا اینکه از محاصره آزاد شد.

12:50 بعدازظهر تماس بگیرید

وی گفت كه معظم له وقت نماز است ، بنابراین باید به نزد دشمن رفت و كمك خواست.

به ما فرصت بدهد که برای نماز بلند شویم و بعد دوباره با دشمنان خود بجنگیم.

شخصی از ارتش هنگام دریافت دعای شما یک کلمه رایگان فریاد می زند ، زنان آن را مسخره می کنند

بنابراین حبیب بن مظاهیر گفت: “شما برای همیشه نفرین شده اید. فرمان خدا را بخاطر بسپارید!”

آیا دعای پسر خدا قابل قبول است؟ آیا شما یک خواننده خوب و قابل قبول هستید؟

بنابراین حمله به او این خلأ شیر قلب را نشان داد و متأسفانه او به میدان رفت.

ظهر بود که حبیبه کشته شد و پسرش شیر خدا را کشت.

در این روز ، حسین برای اولین بار گریه کرد ، “خدایا ، من هنوز به تو امیدوارم.”

بنابراین حسین کرد با قلبی شکسته دعا کرد و آنها به دنبال او رفتند. دو یا سه نفر او را عبادت می کردند.

بنابراین زهیر و هر امام دیگری سعی کردند سپر باشند تا به زودی راز خدا و نیاز به خدا برآورده شود.

این دو مرد به ضرب گلوله کشته شدند ، بنابراین با تیر و تیر و نیزه های زیادی تیراندازی شدند.

سعید با شلیک بسیار شدید کشته شد ، “آقا ، من وفادارم و می میرم؟”

حدود یک ساعت 13

با دعا ، سی یار وی كشته شده بودند و نوبت فرزندان او بود.

علی اکبر بنی هاشم سحر اولین کسی شد که بچه ها را تجربه کرد

برخی می گویند نه! او پسر خاصی بود ، اما دوست داشت از حقوق فقرا حمایت کند.

این شهدا می خواستند به آل علی بیایند و به همه کافران حمله کنند.

اما حضرت به او فرمود خداوند از صلح و صبر برخوردار باشد.

حدود یک ساعت 14

پس از آن ، بنی هاشمیت عزیمت کردند و عباس و حسین را تنها گذاشتند.

عباس برای اعطای جهاد هوبان آمد ، اما اکنون به کودکان دستور داد که پاسخ دهند.

از آنجا که او سبزیجات را حمل می کرد ، مأمور شد تا از پیکان فرات روی سرش آب بریزد تا آب بیاورد.

آنها موفق به پر کردن مشک با آب شدند و قلب من را خوشحال کردند.

آنها به او حمله کردند و مزدوران را وادار کردند تا از گرفتن آب جاری خودداری کنند.

بنابراین او هر دو دست خود را قطع کرد ، و سپس سرگردان مظلوم زمان به لبنان آمدند.

بنابراین او از اسب افتاد و فریاد زد: “خوب ، پس شما برادر خود را پیدا خواهید کرد ، که راجا است.”

بنابراین حسین هشت با عجله به نزد برادرش اخیا رفت ، “كجای این خیانت كجاست؟”

خبر مرتبط:  امروز موضوع امر به معروف و نهی از منکر باید در صدر واجبات باشد - خبرگزاری آنلاین | اخبار ایران و جهان

حسین دوباره گریه کرد و گفت: خدایا کمر من بد شکسته است.

حدود یک ساعت 15

بنابراین حسین برای آخرین بار برای خداحافظی از معبد و بچه دار شدن به خیامخند بازگشت.

هنگام پاره كردن كت و غارت جنگ دشمن ، بدن او غارت شد.

در همین حال ، نگاه علی عسگاردکار ، بینایی تشنه او قلب او را بدتر کرد.

او آن را در دست گرفت و آن را گرفت. “ببین ، او تشنه است یا او مردم و ارتش است؟”

ناگهان یک تیر از کنار حمله به گلوی او اصابت کرد و باعث اشک در گوشهای او شد.

در این فاصله ، امام به میدان رفت و هیچ کس نمی خواهد به آن افراد شرور حمله کند.

برخی از کمانداران از اواخر جوانی به دیگران حمله می کردند.

وی پس از كشتن حسین بن علی ، آخرین عامل شد و از ارتش خارج شد.

سپس آنها ترور او را شمردند. تعداد ظالمان در تهران برابر است با تعداد خنجرهای آن افراد.

ذوالجنان به عنوان آخرین افتخار امام فریاد زد ، بنابراین گفته می شود که مرقد وی اعلام شده است.

بنابراین آنها از چادرهای بالای سر خود دویدند تا ببینند چه اتفاقی برای پسر خدا افتاده است.

ناگهان فرزند حسن به آغوش عمو زد و به او تعرض کرد و به شهادت رسید.

بنابراین حسین لشکر لشکر بنی امیه را نفرین کرد تا خداوند آنها را به فضل آسمان و زمین بگیرد.

16:06 آژن عصر

گفته می شود که انداسر حسین بن علی به شهادت رسید و در همان زمان با افراد شرور جنگید

غضب خدا بر همه شما کافران است ، پس صبح همه پاک را بکشید.

در همان زمان ، به چند رفقای خود بگویید که منتظر چه چیزی هستند و آنها را به آنها ندهید.

تسلیم نشو حالا که از روی زین افتاده بود ، “سونان” شاو نیزه را در قلب شاه دین غرق کرد!

حدود یک ساعت 17

پس از آن ، جمعی از مردم لباس او را گرفتند ، همه به شدت بیمار شدند و سپس لرزاندند

ساعتی بعد خیام علوی را دزدیدند و سعد مجبور شد زین بغض را ممنوع کند.

وقتی تمام شد ، مخلصی از یاران خود بازگشت و به جنگ با مردم جنان رفت.

بنابراین هنگام غروب آفتاب ، راس حسین را به کوفه بردند و یکی را بردند.

عمر سعد گفت: “با اسب حمله کنید تا اینکه اجساد دسته خوبان خرد شود.”

18:49 اذان مغرب

روز عزاداری در سعد دشت به پایان رسید و نماز را به جماعت صحرا آورد.

آندرین بین “سنن بن انس” فریاد می کشد.

چه کسی پروردگار جهان را کشته است؟ این احمق شما مردم نادان دارید!

چشمانم باید خونریزی کند غم و اندوه ، وقتی غم و اندوه از بین می رود

* منتشر شده در اخبار آنلاین. 2 آنلاین 1397